
شکرگزاری
13 آذر 1401
اسراف
13 آذر 1401ماهی ها پرواز می کنند
حوصله ام سر رفته بود، لباهایم را کج کرده بودم و به اتاق به هم ریخته ام نگاه می کردم که یک دفعه مامان بزرگ آمد به اتاقم. تا نگاهش به من واتاق افتاد گفت: «وای، وای... چه اتاق نامنظم و شلوغ پلوغی داری. خدا را شکر که تو نظم دهنده ی دنیا نیستی وگرنه هفته ای یک بارهم خورشید طلوع نمی کرد! حتما آن موقع گل ها وسط دریا سبز می شدند و ماهی ها در آسمان پرواز می کردند.
از حرف های مامان بزرگ هم خجالت کشیدم، هم خنده ام گرفت، زود دست به کار شدم که اتاقم را مرتب کنم و به مامان بزرگ قول دادم تا مثل خدای مهربان منظم باشم.
از حرف های مامان بزرگ هم خجالت کشیدم، هم خنده ام گرفت، زود دست به کار شدم که اتاقم را مرتب کنم و به مامان بزرگ قول دادم تا مثل خدای مهربان منظم باشم.
گوش دادن به نسخه صوتی




